تبليغاتX
یادم باشه تنهام
یادم باشه تنهام
استرس

 

 بوی کنکور

 

 

......................

 

 

 

این آهنگه معرکس (فرياد عشق) ...آهنگو انتخاب كن خودش play ميشه

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 87/03/29 ساعت |

بی ربط

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 87/02/19 ساعت |

به خاطر تو

 

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد

"به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 87/02/04 ساعت |

اولین روز عاشقی

يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمي کند، پس آهويش را دريد و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه مي ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را مي بلعد و آن مرگ است که تن هر سروي را تابوت مي کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتي روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و يکم بار که عاشق شد، قلبش اسبي بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غيرت و استخوان.
و عشق آمد در هيئت سواري با سپري و سلاحي بر قلبش نشست و عنانش را کشيد، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از اين پس زندگي، ميدان است و حريف، خداوند. پس قلبت را بياموز که

             عشق کار نازکان نرم نيست / عشق کار پهلوان است، اي پسر


آنگاه تازيانه اي بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقي بود

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 87/02/03 ساعت |

خواب

 

 

سرت بزار رو شونم

اروم بخواب گل بهار

من پيشتم تا خود صبح

چشمات آروم هم بزار

اونقده بيدار ميمونم تا وقتي خوابت ببره

وقتي ميخوابي رويا هم ناز نگات ميخره

كابوس زندون ميكنم خواب بد ميسوزونم

مثل يه گنجيشك كوچيك اروم بخواب مهربونم

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 87/01/27 ساعت |

Be with you

 

 

 من با تو خوشم

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/12/22 ساعت |

حرف خاموش
 
خط زدم تمام دیکته های شب را

که می آموخت و حک میکرد در کودک ذهن من! که  دوست بدار این آدمها را

و امروز از اینهمه دوست داشتن ها ، چه مانده جز تلخی لحظه های دلتنگی

من امروز دلتنگ او و آن و آنهایی هستم که هرگز به دو حرف خاموش و غرق در فریاد من فکر نمیکنند

و

من

تنها مانده ام اینجا خاموش و تلخ

اگرچه هزاران حرف در دل دارم

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/12/22 ساعت |

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/09/21 ساعت |

کاری به کسی ندارم

 

ازرده از اشتباهاتم مي گذرم و پنجره را مي بندم،هيچ ابي از اب تكان نمي خورد!

غصه چه را بخورم،بي خيال هر چه كه بود و هست!

ديگر مهم نيست اطرافيان از دهان باد چه خواهند شنيد،مدتي است دچار همين

طبق معمول هاي بي تفاوتي شده ام،ارام و بي اشاره.

 كاري به كسي ندارم

هميشه پلي براي رفتن هست

مي شود باز

با بعضي از همين دلخوشي هاي ساده

زندگي كرد

مثلا با اواز بي منظور باد رفت يك طرفي

ترانه ي اساني زا به ياد اورد

مي شود با هر چه اشناست

اشناتر شد!

كاري به كسي ندارم

 من با خودم با شكلي ساده از زندگي حرف مي زنم.

اين همه حرف از ديروز زدن خسته ام كرده است و تكرار ديروز،امروز،فردا

دلم را شكسته است...دستان من از دريا دور است،از باران و از لاله..

باد رويا هاي مرا با خود برده است اما اين طور كه نمي شود

         تا ابد از تحمل چيزي به اسم زندگي ترسيد

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/07/19 ساعت |

مگه چی میشه ؟

 

 

اگه توو این شب غمگین از هیشکی سراغتو نگیرم

 

     مگه چی میشه ... ؟

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/05/06 ساعت |

سهم من
 

  نفرینت می کنم اما هنوزم دلم اسیره

                  یه روزی خودت می فهمی یه روزی که خیلی دیره

من میرم واسه همیشه هیچی تنهایی نمیشه

          فکر میکردی بر میگردم حالا باورت نمیشه

 

 

 گریه نکن گریه نکن گریه نکن اشکاتو باور ندارم

بازم داری دروغ میگی دروغ میگی من که ازت نمیگذرم

آخه دیگه باور ندارم عزیز دلم حتی اگه بگی دوست دارم

نمیدونم تو دل به کی بستی قلبمو شکستی چاره نیست باید برم

 

اگه به پام بیفتی بگی دروغ نگفتی دیگه باور ندارم اینو بدون که باختی

دیر اومدی عزیزم باید تنها بمونی باید برم که شاید تو قدرمو بدونی

 

 

          فکرشو کن یه روزی خیلی ساده

                           بگم که عشقم از سرت زیاده

            فکرشو کن که نه بشه جوابم

                        خط بزنم اسمتو از کتابم

             فکرشو کن فکرشو کن نباشم

                             مثل تو شم مثل تو بی وفا شم

             فکرشو کن بی تو نفس بگیرم

                          روز بیام قلبمو پس بگیرم

       لحظه فکر کن و ببین چه ساده میشه بد شد

                                            ساده و بی تفاوت از هر کسی میشه رد شد

       کاری نکن یه روزی تحملم تموم شه

                                            کاری نکن که رفتنت یه روزی آرزوم شه

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/04/21 ساعت |

رسم زندگي اين است

 يك روز كسي را دوست داري

و روز بعد تنهايي

به همين سادگي!

او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يك مهماني

كه به آخر مي‌رسد

و تو به حال خود رها مي‌شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگي است

تو نميتواني آن را تغيير دهي؛

پس تنها آوازي بخوان!

اين تنها كاري است كه از دست تو برمي‌آيد؛

آوازي بخوان

 

 

هميشه همینه

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/04/21 ساعت |

 

 

ساعت و نگاه نکن , لحظه هارو نشمار , به خودت دروغ نگو , از چی میکنی فرار , دل تو اسیر شده , سهم تو کویر شده , واسه جدا شدن , دیگه خیلی دیر شده , شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم , میدونم تقصیر من بود نمیخواستم که جدا شم , عشق نگهداری میخواد ,  شبا بیداری میخواد , وقتی تنگه دل یار , از تو دلداری میخواد , از جدایی حرف نزن , حرفی از رفتن نزنحتی فکرشم نکن , این دیگه کار خداس , ما کی هستیم که بگیم اشتباس , عشق مثل نفس میمونه واسمون , اگه ساده بگیریش عمرت فناس

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/03/23 ساعت |

عشق ؟
 

  می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....

 

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........
گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

 

   به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...
گفتم عشق راز است ....
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....
آهی سردی کشید....
دیگه هیچی نگفت....
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/03/08 ساعت |

 

چی بگم که خیلی تنهام

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/02/14 ساعت |

              

                 نمی دونم

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 86/01/26 ساعت |

سلام

 

 مثه خیلی از چیزای دیگه امسالم تموم شد ... واسه من که سال بدی بود یه جورایی هم جالب بود چیزای زیادی هم فهمیدم ....   به هر حال هر چی بود رفت و خاطرش واسم مونده .

                       واسه همتون آرزو میکنم  که سال قشنگی داشته باشین  

سال دیگه که  فراموشم نمی کین  ؟ 

  اینم واسه تو :

 

                                       

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/12/25 ساعت |

چرا ؟

 

دروغ مي گن

 

شــايد اشــتباهه امّــا عاشـقا دروغ مي گن

 

آدمــــاي مهـربـون و بــاوفــا دروغ مي گن

 

 

اونـا کـه مي گن کـه تا هميشــه ديوونتونن

 

بـذا بي پرده بگم که به شــما دروغ مي گن

 

 

اونـا کـه مي‌آن به اين بهونه ها،‌ که اومدن

 

از‌توي شهرِ قشـنگِ قصّه‌ها، دروغ مي گن

 

 

اونــا کـه فـدات بشـم‌‌‌‌‌‌‌‌ تکيه کلامشون شده

 

بــه تـموم آسـمونا، به خــدا دروغ مي گن

 

 

اونـا که با قسـم و آيه مي خوان بهت بگن 

تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ مي گن

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/12/23 ساعت |

یادش بخیر

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/11/16 ساعت |

رفت

اینو یه دوست خوب بهم هدیه کرده

 

رفت و نگاهش در دل مهتاب گم شد

    عكس قشنگش در ميان قاب گم شد

    الاله اي مي گريد اما ضجه هايش

    مثل همان نيلوفر مرداب گم شد 

    تنها ستاره در كنار ها له اي نور

    در آسمان هفتم ناياب گم شد

    رو ياي باران و صداي آشنايي

    در جاده درياي بي پاياب گم شد

    من در بلنداي زمان فرياد كردم

    رفتي و بعد از رفتنت مهتاب گم شد

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/11/13 ساعت |

کاشکی ...
      وقتی دلم میگیره هیچکیو ندارم باش حرف بزنم

  همه تو یه دنیای  دیگن انگاری

  همه  پاک و مقدس

   یه پا امامزادن  همه

   فقط قفل و سقا خونه کم دارن

    فقط

    ماییم که ...

              بی خیال  بازم مث که توهم  گرفتم

 

 راستی  ....  !    از این متنه خیلی خوشم میاد .چون باورش کردم .

کاشکي هيچ وقت بزرگ نمي شدم تا خيلي از چيز هارو نمي فهميدم تا بدي ها و بدبختي ها رو نمي ديدم کاشکي معني دلتنگي رو نمي فهميدم کاشکي بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود کاشکي مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمي کردم ... کاشکي معني چرت عشق رو نمي فهميدم کاشکي مثل بچه ها که رويا شون بودن با مادرشونه مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچي نمي فهمه منم هيچي نمي فهميدم مثه این بچه  .....  

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/11/10 ساعت |

یادت باشه ...

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/11/09 ساعت |

حرف دل

 

نميدونم چرا بدم مياد بگم سلام.البته اينجا.ولي سلام ...

ميگم اين قالب بهتر نيست از اون قبليه ؟ قلبيه رو ميگم .من كه فك ميكنم خوشگل تره آخه هر چي فك كردم ديدم درسته صاحبش تنهاست ولي اين طفلكي  خوب دل داره  نميشه تنهاش گذاشت  نميشه فراموشش كرد  نميشه بهش نارو زد   نميشه ...

هرچند خودم از اين تريپاي پروانه اي خوشم مياد ولي حيف كه ديگه نميشه پروانه اي باشي .چون تا بخواي به خودت بجنبي مي بيني پاي يه دوستيه الكي دلتو باختي و وقتتو با دروغاش حروم كردي .شايد هم واسه بعضيا خوب باشه  يعني خوششون مياد كه با همه باشن .شايدم اينجوري نباشه اصلا به من چه .

به هر حال خيلي حيف شد .

آقا اصلا بي خيال.كي مياد اين چرتو پرتاي منو بخونه ؟ تو ؟!

 

ميگم خيلي حال ميده به جاي اون همه پستاي عشقولانه گهگداري بيام از اين چيزا بگم . يه جورايي آرامش بخشه .

 

خوب ديگه زياد حرف زدم .راستي يه خبر خوش ! ديگه ميتوني مطلب كپي كني .

 

 

 

      آنكه در تنهاترين تنهاييم تنهايم گذاشت

                                                   در تنهاترين تنهاييش تنهايش نگذار.

 

بدرووود ... 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/10/28 ساعت |

کی میدونه ..؟

هیچ می دونید ما یه دل داریم که تا نخواهیم کسی نمی تونه واردش بشه پس بیا یه معبدش کنیم و رو سر درش بنویسیم:  ورود افراد متفرقه ممنوع.این ملک خصوصیست.....می دونی کیه که باید وارد این معبد بشه واین معبد متعلق به کیه ؟؟همونی که خلقت کرده.بهت سلامتی داده ولی قدرشو نمی دونی همونی که عشق را بهت هدیه کرده اما تو اونو به حراج می ذاری اصلا می دونی معشوقت که براش می میری را کی خلق کرده..آره خدا پس بدون هرچی خوبی تو معشوقت می بینی خدا صد برابرش را داره...اما ما آدما فقط دنبال معشوق مجازی هستیم و اصلی را فراموش   کردیم ...آخه این درسته؟؟

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/09/20 ساعت |

حسرت به جا مونده

 

  درون سینه آهی سرد دارم
  رخی پژمرده رنگی زرد دارم
  ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
      همی دانم دلی پر درد دارم 


 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/09/20 ساعت |

آخه مگه بیکاری که عاشق میشی ؟

 

 

                               گر خواهم غم دل با تو بگويم جا نمي يابم

                            وگر جايي كنم پيدا  تو را تنها نمي يابم

                             اگر جايي كنم پيدا  وهم يابم تو را تنها

                       زشادي دست پا گم مي كنم   خود را نمي يابم ...

 

 

       

 

                    بگذرم گر از سر پيمان  مي كشد اين غم دگر بارم

 

          مي نشينم شايد او آيد ...

                                       عاقبت

                                         روزي به ديدارم  ...

  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/09/11 ساعت |

... ؟

 

ای رویای من
ای که مرا همچون برگی در وزش باد ها ساخته ای
اکنون دیریست
به سراغم نیامده ای
از من دوری ولی میدانم دوستم داری
پس چرا به هراس ها و دلهره ها پاسخ گرم گویم
تمام آنان را میشکافم و از دریچخ چشمانم به انتظارت می مانم .

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/08/21 ساعت |

نمیدونم ...

نمي دانم
رفتنت را ،
به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را
بارها و بارها
از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم
که مـــــــــــــــرا
براي هميشه
تا ابد و قيامت
ترک کرده اي !
.....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟

------------------------------------------------------------------------------

فکرشو بکون !وقتي تو دلت يه عالمه درد لونه کرده و غرور لعنتي نميذاره چشمات خيس بشه تنها کاري که ميتوني انجام بدي يه خنده تلخه! خنده اي که از هزارتا گريه کشنده تره

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/08/05 ساعت |

افسوس ...

چي بگم باز بگم دوست دارم باز بگم ديوونتم عاشقتم چي بگم ازعشق هميشه ماندگار بگم يا ازآرزوهاي محال عشقي که من به تو دارم هميشه موندگاره اما رسيدن به تو آرزوي محاله تو بمون با دل خوشيهات من ميمونم با دلواپسيهام ... تو بمون با عشقه هميشه موندگار من ميمونم با آرزوهاي محال....  

 

 دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فکر کني ... نه ديگه - اين دفعه با خودت بودم  ....    

 

 

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/07/22 ساعت |

میفهمی .... ؟

 

هيچ ميدوني دوست دارم ؟ هيچ ميدوني تنهاييهامو تو پر مكني؟ هيچ ميدوني شبا با يادت بالشم خيس ميشه؟ هيچ ميدوني از بس اعصابم خورده كه حتي جواب نزديكانم رو با تندي ميدم ؟
هيچ ميدوني از اينكه احساس ميكنم به وصالت نميرسم هر لحظه يه حالي دارم ؟
هيچ ميدوني ........؟
هيچ ميدوني .....؟
هيچ ميدوني ...؟
هيچ ميدوني ؟

  نه تو هيچي نميدونی فقط من ميدونم
  ميخواستم تمام وجودم رو نثارت كنم
                                                    اما نفهميدي  ....

|+| نوشته شده توسط OGGy در 85/06/27 ساعت |